تبلیغات
**دلنوشته های من**
زنده باد زندگی



امیدوارم از مطالب من خوشتون بیاد

هر روز یه مطلب جدید بعد این پست میذارم باعث افتخار و 

خوشحالی منه که بنده رو از نظرات خودتون درمورد وبلاگ و

 پستا مطلع کنین.با تبادل لینک هم موافقم.

براتون بهترین ها رو ارزو دارم شاد باشین))



                                                                                                                                                                                                                      

دوست مجازی من...
چند وقت است برایت مینویسم و تو میخوانی
و گاهی هم تو مینویسی و من میخوانم

دوست مجازی من..
این روزا درد دلهایمان را
به زبان نمیاوریم
تایپ میکنیم

مانده ایم اگراین دنیای مجازی نبود
روی دیوار احساس چه کسی مینوشتیم

نامت زیباست
اما افسوس مجازی هستی

پشت هریک از این نوشته ها یک نفر نشسته
فکر میکند
میخواند
گاهی هم گریه میکند
ویا میخندد

برای چند دقیقه هم باشد
از دنیای واقعی مرخصی میگیری
مینشینی برای دل خودت
گاهی هم شب و روز میچرخی در این دنیای مجازی رمز دار
و میدانم قدر تمام لبخندهایت تنهایی
اگر همدمی بودکه مجازی نمیشدی

دوست مجازی من...
گاهی انقدر از خود بیخود میشویم بین یک دنیا دروغ و اعتماد
فراموش میکنیم خودمان را
دور میزنیم منطق و باورهایمان را

میخندیم
گاهی هم دروغ میگوییم
نمیدانم... 
شاید این معجزه ی مجازی بودنت باشد
دوست مجازی من....

بودنت را قدر میدانم






برچسب ها: دلنوشته های من، دلنوشته، حرف دل، حرف عاشقانه، حرفای واقعی، خوش امدید، دوست مجازی من،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 شهریور 1394 توسط لیدا ***

دونَن آغشامچایی سَنسیز مَنی آغلاتدی یاغیش

سَپدی اوز دامجیلارین گُوز یاشیما قاتدی یاغیش

اَسدی یِل لاخلادی اَندامی بو شهرین نَه یامان

گولَرین اَیدی بِلین ، تِللرین ایسلادی یاغیش 

اِلَبیر قلبی توتولموشدی گویین دوزمَدی چوخ

بیر آغیر یوک بو دوامسیز بِلیمَه چاتدی یاغیش


دوشدیم آواره بو چولدن او چوله گورمَغیوَه

فیکر اِلیدیم گَلَجَکسن ، منی آغلاتدی یاغیش


بیر اوشاخ تَک منی آسلاندی نوازش اِلَسین 

اَیدی اوز کولگَسینَه اَل چالیب اوینادی یاغیش

صوبحَه جَن شَهری دولاندیم گُوزیم آختاردی سَنی

مَنی جانسیز سِل آپارمیشلارا اوخشادی یاغیش


دوشدیم آواره بو چولدَن او چوله گورمغیوَه

فیکر اِلیدیم گَلَجَکسَن ، مَنی آغلاتدی یاغیش ....

(اهنگ یاغیش از پیمان کیوانی)



برچسب ها: یاغیش، باران، پیمان کیوانی، پاییز، اهنگ، ...،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مهر 1396 توسط لیدا ***

 
 پاییز زیبا و عروس فصل هاست ...

  برگ ریزان درخت  و 

  خواب ناز غنچه ها و 

  خش خش برگ و 

  نسیم باد را بی انتهاست...

  هر چه خواهی آرزو کن 

  فصل فصل قصه هاست ...

                *** پاییزتان رنگارنگ باد ***

(التماس دعا)



برچسب ها: پاییز، فصل عاشقی، برگ زرد، عروس فصل ها،
نوشته شده در تاریخ شنبه 1 مهر 1396 توسط لیدا ***




آورده اند که ، عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی 

نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت .

مردی که آنجا بود عابد را شناخت 

و به نانوا گفت : این مرد را میشناسی؟

نانوا گفت : نه

مرد گفت: فلان عابد بزرگ بود

نانوا گفت : من از مریدان او هستم ؛ سپس دنبال عارف دوید 

و گفت : میخواهم از شاگردان شما باشم

عابد قبول نکرد 

نانوا گفت : اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام میدهم 

عابد قبول کرد

وقتی همه شام خوردند 

نانوا از عابد پرسید : سرورم دوزخ یعنی چه؟

عابد پاسخ داد : دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به

 بنده ی خدا ندادی ولی 

برای رضایت دلِ بنده ی خدا یک آبادی را نان دادی ....



برچسب ها: معرفت، منفعت، دوزخ، رضایت خدا، بنه یخدا، خدا،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 شهریور 1396 توسط لیدا ***

روزگار عوض شد !!!

مثل دفتر های قدیمی بودیم ،

دو به دو باهم ،

هر کدام را که میکندند ،

آن یکی هم کنده میشد ...!!


حالا سیمی مان کردند 

که با رفتن دیگری 

کَکِ مان هم نگزد ....


اینا یادتونه؟؟؟

فقط از یه چیز مبصر شدن بدم میومد اونم این کار بود خخخخ کل لباس ادم کثیف 

میشد... نیگا تورو خدا خخخخ گند میزد به تخته و لباس  




ولی در عوض عاشق این گچ های رنگی بودم و خیلی هم ذوق میکردم وقتی معلم

 میگفت برو از دفتر گچ بیار خخخخ حس میکردم ماموریت ویژه رو دادن بهم خخخخ 



اینم که بیشتر حکم توپ داشت تا بستنی خخخ (البته برای پسرا) طعم بستنیش زیاد 

یادم نیست ولی کاربرد ظرفش خیلی بیشتر بود خخخ منکه به عنوان قلک پول خرد

 ازش استفاده میکردم خخخخخ پسرا هم وقتی تو کوچه باهاش فوتبال بازی میکردن

 صداش خیلی بد بود میرفت رو مخ ادم خخخخخ



با این یکی خیلی خاطره ها دارم خخخخ حکم بازی کتمپیوتری رو داشت تو خونه 

خخخخ یدونه خریده بودیم  کل خانواده نوبتی بازی میکردیم خخخخ منو داداشم

 هم هرکی تکلیف مدرسش رو زود تموم میکرد  میرفت سراغش واسه همین باعث میشد

 تند تند تکالیفو انجام بدیم تا بریم سراغ این خخخخخخ الانم دارمش  بعد از اینکه 

اینجا پست گذاشتم رفتم یه دست بازی کردم خیلیییییی چسبید هاااا خخخخخ

 دو ساعتی باهاش بازی کردم هنوز ابهت خودشو داره خخخخخ یادش بخیر 



وای این دیگ اخرش بود خخخخخ تو مچ هرکی ازینا بود دیگ تحویل نمیگرفت ادمو خخخخخ




من شخصا با این جامدادی خیلیارو تحویل نگرفتم خخخخخ یه مدل دیگش هم بود

 عکسشو پیدا نکردم اون از اینم باکلاس تر بود خخخخ چنان با افاده و ژست از 

کیفم در میاوردمش که انگار شمش طلا دراوردم خخخخخ 



نصف مدادرنگیای من بخاطر رنگ کردن این سکه هاروکاغذ تموم شدبخداخخخخ با 

همه رنگا تو هر کاغذی که به دستم میرسید اینکارو میکردم خخخخخ حسی که موقع

 ظاهر شدن طرح سکه رو کاغذ بهم دست میداد شبیه حس خلق اثر هنری بینظیر 

با رنگ روغن بود خخخخخخ ( امروز اینکارو دوباره انجام دادم خخخخ)



ادعا میکنم اگه مسابقه ی لی لی تو المپیک بود من شرکت میکردم و صد درصد 

قهرمان میشدم خخخخخ اصلا یه مهارت خاصی داشتم تو این بازی حیف استعدادم

 رو کسی نشناخت خخخخ حتی پسرا رو هم وادار میکردم بیان باهام این بازی رو

 انجام بدن اوناهم غر میزدن و با چه وضع افتضاحی این بازی رو انجام میدادن و 

چون حوصلشون نمیکشید درست بازی کنن همیشه من اول میشدم و مجبور بودن

 به عنوان جایزه دوچرخه هاشونو بدن یکی دو دور بزنم خخخخخ  اصلا این بحث

 دوچرخه یه داستان مفصلی داره که بماند فعلا خخخخخ



 کل سرگرمی ها یه طرف ، اینکه نوار سیاه رنگ کاست رو  بکشی بیرون و با مداد دوباره

 درستش کنی یه طرف دیگ خخخخخخ اصلا یه حسی شبیه مهندسی به ادم میده که

 کاستی که نوارش بیرونه رو با یه مداد درستش کنی مثل روز اول خخخخخخ

 (اولین کاستی که پیدا کنم دوباره این کارو میکنم خخخخخ دیونه هم خودتونید خخخخ)



چه حس خوبی داشت مرور بعضی خاطرات گذشته خخخخ خیلی کیف کردم امیدوارم شماهم با این پست حالتون خوب شده باشه



برچسب ها: نوستالژی، دفتر قدیمی، مشق، دفتر سیمی، جدایی، خاطره،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 مرداد 1396 توسط لیدا ***


 گاهی مسیر جاده به بن بست میرود

 گاهی تمام حادثه از دست میرود 


 گاهی همان کسی که دم از عقل میزند 

 در راه هوشیاری خود مست میرود


 گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

 وقتی که قلب خون شده بشکست میرود 


 اول اگر چه با سخن از عشق آمده

 اخر خلاف آنچه گفته است میرود


 وای از غرور تازه به دوران رسیده ای 

 وقتی میان طایفه ای پست میرود


 هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ 

 برما هر آنچه لایقمان هست میرود 


 گاهی کسی نشسته که غوغا بپا کند 

 وقتی غبار معرکه بنشست میرود 


 اینجا یکی برای خودش حکم میدهد 

 آن دیگری همیشه به پیوست میرود 


 بیراهه ها به مقصد خود ساه میرسند 

 اما مسیر جاده به بن بست میرود ...

(مرحوم دکتر افشین یداللهی)



برچسب ها: افشین یداللهی، مسیرجاده به بن بست میرود، غرور،
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 تیر 1396 توسط لیدا ***




 به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد 

 که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد 


 لب تو میوه ی ممنوعه ولی لب هایم

 هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد


 با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

 هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد 


 هر کسی در دل من جای خودش را دارد 

 جانشین تو در این سینه خداوند نشد 


 خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها

 عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد ....

( فاضل نظری)



برچسب ها: فاضل نظری، به خداحافظی تلخ تو سوگند، غزل، شعر، شعر فاضل نظری،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 تیر 1396 توسط لیدا ***
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 تیر 1396 توسط لیدا ***



خورشید به گود آمده سرگرم قنوت است 

این آل سعود است که در حال سقوط است


هستند شیاطین همه درگیر تبانی

ایران شده آماده ی یک جنگ جهانی


آماده شده لب بزند جام جنون را 

صادر کند از نفت عرب بشکه ی خون را 


                              بیزار ز جنگیم ولی مرد جهادیم

                             دادیم سرودست ولی باج ندادیم


                             ما با احدی نیز نداریم سرجنگ

                              لعنت به بلادی که شد آغازگر جنگ


                             ما هیچ زمان حمله نکردیم به جایی

                             ما مرد دفاعیم ولیکن چه دفاعی!


شمشیر عجم منتظر رخصت جنگ است

مگه بشود مرکز ایران چه قشنگ است 


ما منتظر حمله ای از سوی حجازیم

تا بین بقیعش حرمی ناب بسازیم


"یا حیدر کرار" زند نقش به زودی

بر پرچم سبز عربستان سعودی


                                از روضه ی عباس شرف یادگرفتیم 

                                یک عمر از او یکسره امداد گرفتیم


                               ما غیر کفن بر تن خود جامه نداریم

                              ای شمر برو شوق امان نامه نداریم....


     




همه باهم زیر سایه ی رهبری برای حفاظت از سرزمین مقدس ایران



برچسب ها: ایران، داعش، اتحاد، رهبر، همه باهم، شهادت، تهران،
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 خرداد 1396 توسط لیدا ***


با  عجله راه میرفتم

محکم به چیزی خوردم

"آدم" بود

منتظر بودم پرخاش کند

ولی لبخندی زد و رفت

به گمانم "انسان" بود



برچسب ها: آددم، انسان، عجله، راه رفتن، زندگی، انسان باشیم،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 خرداد 1396 توسط لیدا ***



 از همه کس گذر کنم ، از تو گذر نمیشود

 مشکلِ تو وفای من ، مشکلِ من جفای تو 


 کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو 

 من نکنم نظر به کس ، جز رخ دلربای تو 


 جانِ من و جهانِ من ، روی سپید تو شدست

 عاقبتم چنین شود ، مرگِ من و بقای تو 


 از تو برآید از دلم ، هر نفس و تنفسم

 من نروم زِ کوی تو ، تا که شوم فنای تو 


 دست زِ تو نمیکشم ، تا که وصال من دهی

 هر چه کنی بکن به من ، راضی ام از رضای تو ...

(مولانا)



برچسب ها: حفا، وصال، مرگ، مولانا، وفاداری، عشق،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 خرداد 1396 توسط لیدا ***

رای میدهم ...

به خاطر آبادانی کشورم ...

در سایه ی رهبرم...



من قربون رهبر و کشورم برم . انشالله کسی که صلاحیت و 

فاقد خیانت و حقوق انچنانی هست، انتخاب بشه ...آمین





برچسب ها: انتخابات 96، رای، رهبر، کشورم، حقوق نجومی، خیانت،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 توسط لیدا ***



سنگ را همان کسی پرتاب میکند که

 سینه سپر کرده سنگش را به سینه میزدی ،

دست را همان کسی تکان میدهد که

 گمان نمیکردی آن چشم ها رفتن را بلد باشد ...

بزرگترین ضربه را کسی میزند که فکرش را هم نمیکردی بتواند،

نه اصلا بخواهد سرت را به زمین بکوبد،

چوب را کسی بدست میگیرد که 

زدن را گناه میدانست گرفتنش را خطا،

حقیقت تلخی است اما

 در کمال ناباوری باید آن گوشه کنارها یک احتمال را در نظر گرفت،

 یک درصد جای خالی باقی گذاشت برای 

کسانی که به ظاهر نزدیکند اما دلهایشان دور.

برای کسانی که با دست هایشان صورتت را نوازش میکنندو

 با پاهایشان چوبه ی دارَت را میزنند...

همیشه یک جای خالی باقی بگذار برای روزهایی که 

شاید

سنگ ها آوار شوند بر سرت
 
و
 
بجای اشک خونها جاری شود بر گونه هایت ...

(حاتمه ابراهیم زاده)



برچسب ها: دشمن، بیاعتمادی، دوست، احتمال، خیانت، اشک، ناباوری،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 توسط لیدا ***

فقط انگار در این شهر دلِ من ، دل نیست

کم به رویام رسیده ست .... خدا عادل نیست؟؟


نا ندارم که برای خود اقرار کنم :

ترکِ تو کردن و اواره شدن مشکل نیست


لوطیان خال بکوبید بر بازوهاتان :

تهِ دریای غم کهنه ی من ، ساحل نیست 


فلسفه ، فلسفه از خاطره ها دور شدی

علتی در پسِ این سلسله ی باطل نیست


اشک میریختم آنروز که بی رحم شدی

تا نشانم بدهی هیچ کسی کامل نیست


تا نشانم بدهی عشق جنونی آنیست

که کسی ارزش ناچیز به آن قائل نیست


آمدی قصه ببافی که موجه بروی

در نزن ، رفته ام از خویش ، کسی منزل نیست.... 

( صنم نافع)



برچسب ها: دل، عشق، قصه، رفتن، بی وفایی، جنون عشق،
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 اردیبهشت 1396 توسط لیدا ***


شاید بزرگترین دلیل بی خوابی های شبانه این است :

که یک دنیا حرف داری 

اما

برای گفتنش

نه دلیلی داری و نه گوش شنوایی....



برچسب ها: بیخوابی، بی خوابی شبانه، حرف، درد دل، گوش شنوا،
نوشته شده در تاریخ جمعه 25 فروردین 1396 توسط لیدا ***


عشقم روزت مبارک ...

انشالله سایت همیشه بالا سر ما باشه 

از ته دلت بهت افتخار میکنم و عاشقتم ....

نه متن انچنانی مینویسم نه شعار میدم ،

فقط حرف دلم رو مینویسم :  

   اولین عشقم ، کوه زندگیم ،قربونت برم من که اینقدر مردی



انشالله همه ی پدرا ی سرزمینم سلامت باشن و سایشون بالا سر 

خانواده ها باشه و خدا همه ی پدران آسمانی رو هم بیامرزه (آمین)



برچسب ها: پدر، روز پدر، اولین عشق دختر، عشق، کوه زندگی، حضرت علی، ولادت،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 فروردین 1396 توسط لیدا ***


هر گاه عیبی در من دیدی ، به خودم خبر بده نه کسی دیگر را،

چون تغییر آن دست من است!!!

در این صورت ثواب دارد و نصیحت است ، اما در حالت دوم غیبت 

است و گناه،

چرا وقتی عیبی در کسی میبینیم  ، جز خودش همه را 

خبرمیکنیم؟؟!!

عموما ما در مورد یکدیگر صحبت میکنیم نه با یکدیگر...

جمله ای که بر یک هتل نوشته بود شگفت زده ام کرد:

"اگر سبب رضایتتان شدیم از ما به دیگران سخن بگو و گرنه ،

نارضایتیت را به خودمان بگو تا خود را تطبیق دهیم و بد گویی 

از میانمان برود!!"

پس؛

نصیحت کن اما رسوا نکن

سرزنش کن اما جریحه دار نکن

بهشت وعده ی دور از دسترس نیست اگر بی بهانه خوب باشیم!!!



برچسب ها: غیبت، بد گویی، بهشت، عیب، ثواب، نصیحت، گناه،
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 فروردین 1396 توسط لیدا ***


نوروز ، نماد جاودانِ نو شدن است 

تجدید جوانیِ جهان کهن است 

زین همه خوب تر که هر نو شدنش

یاد آور نام پاک ایران ِمن است...


بنام خدای بهار آفرین / بهار آفرین را هزار آفرین

به جمشید و آیین پاکش درود/که نوروز از او مانده در یاد بود...


نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی


من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی


چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی

وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی


در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

حیف باشد که ز کارهمه غافل باشی


نقد عمرت ببرد غصه ی دنیا به گزاف

گر شب و روز در این قصه مشکل باشی


گرچه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی


حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد 

صید آن شاهد مطبوع شمایل باشد
(حافظ)







برچسب ها: نوروز، عید، سال 96، حافظ، بهار، ایران، باستانی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 اسفند 1395 توسط لیدا ***



با پدرم رفتم سیریک، توی صف خرید بلیط ؛یه زن و شوهر  با چهارتا 

بچه جلوی ما بودند ، وقتی به باجه رسیدند و متصدیِ باجه ،قیمت 

بلیط هارو بهشون اعلام کرد ،ناگهان رنگ صورت مرد ،تغییر کرد 

و نگاهی به همسرش انداخت ، معلوم بود پول کافی ندارند 

و نمیدانست چکار کند ....

ناگهان پدرم دست در جیبش کرد و یک اسکناس صد دلاری بیرون

 اورد و روی زمین انداخت ، سپس خم شد و پول را از زمین برداشت 

و به شانه ی مردزد وگفت :ببخشیداقا این پول از جیب شما افتاد ...

مرد که متوجه که متوجه موضوع شده بود ،بهت زده به پدرم نگاه 

کرد و گفت:متشکرم اقا .

مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش بچه هایش شرمنده نشود،

کمک پدرم را پذیرفت ...

بعد از اینکه بچه ها  به همراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدند،

ما اهسته از صف خارج شدیم و بدون دیدن سیرک به طرف خانه

 برگشتیم و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!

"آن زیباترین سیریکی بود که تو عمرم نرفته بودم"

ثروتمند زندگی کنیم ، بجای اینکه ثروتمند  بمیریم ...!!!

انسانیت نهایت دین داریست 



برچسب ها: انسانیت، کمک به همنوع، سیرک، پدر، پول، ثروتمند، عید،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط لیدا ***



 گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود

 گاهی نمیشود ، که نمیشود ،که نمیشود ...


 گاهی بساط عیش خودش جور میشود 

 گاهی دگر تهیه به دستور میشود ...


 گَه جور میشود خود آن بی مقدمه

 گَه با دو صد مقدمه ناجور میشود ....


 گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است 

 گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود ...


 گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست 

 گاهی تمام شهر گدای تو میشود...


 گاهی برای خنده دلم تنگ میشود 

 گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود...


 گاهی تمام این آبی آسمان ما

 یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود ...


 گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود

 از هرچه زندگیست دلت سیر میشود ...


 گویی به خواب بود ، جوانی مان گذشت

 گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود ...

 کاری ندارم کجایی ، چه میکنی 

 بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود...


    (قیصر امین پور)



برچسب ها: قیصر امین پور، عشق، گاهی، دلت تنگی، تقدیر، جوانی، زندگی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 اسفند 1395 توسط لیدا ***


یه قانونی هم هست که میگه:

"یه غریبه واسه اینکه به تو اسیب بزنه اول باید دوستت بشه..."








زندگیتون سرشار از اعتماد و عشق ناب و پاک



برچسب ها: اعتماد، خیانت، عشق، دوست، غریبه، رفیق، زندگی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 بهمن 1395 توسط لیدا ***
(تعداد کل صفحات:8)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ
زندگی را ورق بزن...
هر فصلش را خوب بخوان....
با بهار برقص...
با تابستان بچرخ...
در پاییزش عاشقانه قدم بزن...
با زمستانش بنشین و چایی را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد،انطوری که دلت میگوید
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری...
نظر سنجی
نظراتون در مورد وبلاگ من چیه؟(علاوه بر انتخاب گزینه اگه ایرادی داره لطفا تو نظرات بهم بگین.تشکر)






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

CLOCK FREE TOOLS

TOOLS BLOG

فال حافظ

فال حافظ

قالب وبلاگ










دانلود آهنگ