زنده باد زندگی


برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان های روانی رفتیم

بیرون بیمارستان غلغله بود

چند نفر سر جای پارک دست به یقه بودند

چند راننده مسافرکش سر مسافر باهم دعوا داشتند و بستگان

 یکدیگر را با الفاظ بد مورد لطف قرار میدادند

وارد حیاط بیمارستان که شدیم ،دیدیم جایی است آرام و پردرخت

بیماران روی نیکمت ها نشسته بودندو باملاقات کنندگان  گفت وگو

 میکردند

بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت:من میروم روی

 نیکمت دیگری مینشیم شما راحتتر صحبت کنید.

پروانه ی زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه

 میکرد و نگران بود مبادا زیر پا له شود

آمد پروانه را آهسته برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند 

ما بالاخره نفهمیدیم

 بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار؟



برچسب ها: بیمار، بیمارستان روانی، پروانه، دعوا، نیمکت،
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 تیر 1395 توسط لیدا ***
درباره وبلاگ
زندگی را ورق بزن...
هر فصلش را خوب بخوان....
با بهار برقص...
با تابستان بچرخ...
در پاییزش عاشقانه قدم بزن...
با زمستانش بنشین و چایی را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد،انطوری که دلت میگوید
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری...
نظر سنجی
نظراتون در مورد وبلاگ من چیه؟(علاوه بر انتخاب گزینه اگه ایرادی داره لطفا تو نظرات بهم بگین.تشکر)






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

فال حافظ

فال حافظ

CLOCK FREE TOOLS

TOOLS BLOG

قالب وبلاگ










دانلود آهنگ