تبلیغات
**دلنوشته های من** - روزگار عوض شد ...!!!
زنده باد زندگی

روزگار عوض شد !!!

مثل دفتر های قدیمی بودیم ،

دو به دو باهم ،

هر کدام را که میکندند ،

آن یکی هم کنده میشد ...!!


حالا سیمی مان کردند 

که با رفتن دیگری 

کَکِ مان هم نگزد ....


اینا یادتونه؟؟؟

فقط از یه چیز مبصر شدن بدم میومد اونم این کار بود خخخخ کل لباس ادم کثیف 

میشد... نیگا تورو خدا خخخخ گند میزد به تخته و لباس  




ولی در عوض عاشق این گچ های رنگی بودم و خیلی هم ذوق میکردم وقتی معلم

 میگفت برو از دفتر گچ بیار خخخخ حس میکردم ماموریت ویژه رو دادن بهم خخخخ 



اینم که بیشتر حکم توپ داشت تا بستنی خخخ (البته برای پسرا) طعم بستنیش زیاد 

یادم نیست ولی کاربرد ظرفش خیلی بیشتر بود خخخ منکه به عنوان قلک پول خرد

 ازش استفاده میکردم خخخخخ پسرا هم وقتی تو کوچه باهاش فوتبال بازی میکردن

 صداش خیلی بد بود میرفت رو مخ ادم خخخخخ



با این یکی خیلی خاطره ها دارم خخخخ حکم بازی کتمپیوتری رو داشت تو خونه 

خخخخ یدونه خریده بودیم  کل خانواده نوبتی بازی میکردیم خخخخ منو داداشم

 هم هرکی تکلیف مدرسش رو زود تموم میکرد  میرفت سراغش واسه همین باعث میشد

 تند تند تکالیفو انجام بدیم تا بریم سراغ این خخخخخخ الانم دارمش  بعد از اینکه 

اینجا پست گذاشتم رفتم یه دست بازی کردم خیلیییییی چسبید هاااا خخخخخ

 دو ساعتی باهاش بازی کردم هنوز ابهت خودشو داره خخخخخ یادش بخیر 



وای این دیگ اخرش بود خخخخخ تو مچ هرکی ازینا بود دیگ تحویل نمیگرفت ادمو خخخخخ




من شخصا با این جامدادی خیلیارو تحویل نگرفتم خخخخخ یه مدل دیگش هم بود

 عکسشو پیدا نکردم اون از اینم باکلاس تر بود خخخخ چنان با افاده و ژست از 

کیفم در میاوردمش که انگار شمش طلا دراوردم خخخخخ 



نصف مدادرنگیای من بخاطر رنگ کردن این سکه هاروکاغذ تموم شدبخداخخخخ با 

همه رنگا تو هر کاغذی که به دستم میرسید اینکارو میکردم خخخخخ حسی که موقع

 ظاهر شدن طرح سکه رو کاغذ بهم دست میداد شبیه حس خلق اثر هنری بینظیر 

با رنگ روغن بود خخخخخخ ( امروز اینکارو دوباره انجام دادم خخخخ)



ادعا میکنم اگه مسابقه ی لی لی تو المپیک بود من شرکت میکردم و صد درصد 

قهرمان میشدم خخخخخ اصلا یه مهارت خاصی داشتم تو این بازی حیف استعدادم

 رو کسی نشناخت خخخخ حتی پسرا رو هم وادار میکردم بیان باهام این بازی رو

 انجام بدن اوناهم غر میزدن و با چه وضع افتضاحی این بازی رو انجام میدادن و 

چون حوصلشون نمیکشید درست بازی کنن همیشه من اول میشدم و مجبور بودن

 به عنوان جایزه دوچرخه هاشونو بدن یکی دو دور بزنم خخخخخ  اصلا این بحث

 دوچرخه یه داستان مفصلی داره که بماند فعلا خخخخخ



 کل سرگرمی ها یه طرف ، اینکه نوار سیاه رنگ کاست رو  بکشی بیرون و با مداد دوباره

 درستش کنی یه طرف دیگ خخخخخخ اصلا یه حسی شبیه مهندسی به ادم میده که

 کاستی که نوارش بیرونه رو با یه مداد درستش کنی مثل روز اول خخخخخخ

 (اولین کاستی که پیدا کنم دوباره این کارو میکنم خخخخخ دیونه هم خودتونید خخخخ)



چه حس خوبی داشت مرور بعضی خاطرات گذشته خخخخ خیلی کیف کردم امیدوارم شماهم با این پست حالتون خوب شده باشه



برچسب ها: نوستالژی، دفتر قدیمی، مشق، دفتر سیمی، جدایی، خاطره،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 مرداد 1396 توسط لیدا ***
درباره وبلاگ
زندگی را ورق بزن...
هر فصلش را خوب بخوان....
با بهار برقص...
با تابستان بچرخ...
در پاییزش عاشقانه قدم بزن...
با زمستانش بنشین و چایی را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد،انطوری که دلت میگوید
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری...
نظر سنجی
نظراتون در مورد وبلاگ من چیه؟(علاوه بر انتخاب گزینه اگه ایرادی داره لطفا تو نظرات بهم بگین.تشکر)






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

CLOCK FREE TOOLS

TOOLS BLOG

فال حافظ

فال حافظ

قالب وبلاگ










دانلود آهنگ