زنده باد زندگی

 آخرین وعده ی دیدار من و باران بود 

 این هوای دونفره ، بی تو چه بی عنوان بود 


 ذهن من زمزمه ی یاد تورا خط میزد 

 یادت اما چه نهان ... گوشه ی دل پنهان بود


 کافه این بار دمادم به دلم میتازید

 آخرین کافه ی تاریک و شب و فنجان بود


 موی من رنگ شبش را به دلم میپاشید

مثل یک جنگ زده ... شهر دلم ویران بود


 مرگ در پشت همین خانه کمین کرد و نشست

 بغض.. از تک تک این خاطره آویزان بود


 گفته بودی که یقین کن ... یه خدا ... میمانم

 اخرین مهلت افسونگری ایمان بود


 همه ی فاصله ها در دل من روییدند 

 و فروریخت مرا ، فاصله نه !طوفان بود.

(نمیدونم شاعرش کیه)

بعد از مدت ها سلام ...




برچسب ها: خاطره، شعر، باران، وعده ی دیدار، بی وفایی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 اردیبهشت 1398 توسط لیدا ***



 در خیالات خودم ، در زیر بارانی که نیست...

 میرسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست...

 مینشینی رو به رویم ، خستگی در میکنی....

 چای میریزم برایت ، توی فنجانی که نیست...

 باز میخندی و میپرسی ؛ که حالت بهتر است؟

 باز میخندم که خیلی ...، گرچه میدانی که نیست ...

 شعر میخوانم برایت،  واژه ها گل میکنند

 یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست...

 چشم میدوزم به چشمت ، میشود آیا کمی 

 دست هایم را بگیری ، بین دستانی که نیست ...؟؟

 وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو

 پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست

 میروی و خانه لبریز از نبودت میشود 

 باز تنها میشود با یاد مهمانی که نیست ...

  رفته ای و بعدِ تو این کار هر روز من است

 باور اینکه نباشی ، کار آسانی که نیست ....

(بیتا امیری)




برچسب ها: بیتا امیری، باران، خیابان، خیالات، چای، عشق،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 بهمن 1396 توسط لیدا ***

دونَن آغشامچایی سَنسیز مَنی آغلاتدی یاغیش

سَپدی اوز دامجیلارین گُوز یاشیما قاتدی یاغیش

اَسدی یِل لاخلادی اَندامی بو شهرین نَه یامان

گولَرین اَیدی بِلین ، تِللرین ایسلادی یاغیش 

اِلَبیر قلبی توتولموشدی گویین دوزمَدی چوخ

بیر آغیر یوک بو دوامسیز بِلیمَه چاتدی یاغیش


دوشدیم آواره بو چولدن او چوله گورمَغیوَه

فیکر اِلیدیم گَلَجَکسن ، منی آغلاتدی یاغیش


بیر اوشاخ تَک منی آسلاندی نوازش اِلَسین 

اَلدی اوز کولگَسینَه اَل چالیب اوینادی یاغیش

صوبحَه جَن شَهری دولاندیم گُوزیم آختاردی سَنی

مَنی جانسیز سِل آپارمیشلارا اوخشادی یاغیش


دوشدیم آواره بو چولدَن او چوله گورمغیوَه

فیکر اِلیدیم گَلَجَکسَن ، مَنی آغلاتدی یاغیش ....

(اهنگ یاغیش از پیمان کیوانی)



برچسب ها: یاغیش، باران، پیمان کیوانی، پاییز، اهنگ، ...،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مهر 1396 توسط لیدا ***


در خیالات خودم ....

در زیر بارانی که نیست...

میرسم با تو به خانه 

از خیابانی که نیست...


مینشینی رو به رویم 

خستگی در میکنی 

چایی میریزم برایت 

توی فنجانی که نیست ...


باز میخندی و میپرسی؛

که حالت بهتر است؟!

باز میخندم ، که خیلی،

گرچه میدانی که نیست...


چشم میدوزم به چشمت

میشود آیا کمی 

دستهایم را بگیری

بین دستانی که نیست ....؟!


بعدِ تو 

این کار هر روز من است 

باور اینکه نباشی 

کار آسانی که نیست ....



برچسب ها: خیالات، باران، خانه، خیابان، فنجان چای، دلتنگی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 بهمن 1395 توسط لیدا ***

جمعه
 

شوخی نا بجای غروب با غربت و تنهایی

آسمان قانون دلتنگی را میداند

همین است که می بارد 

و می بارد

و می بارد...!!

..............................................



اینم مهمون صبح جمعه ی من ..... (خودم عکسشو گرفتم،

تو قسمت گاه نوشته قسمت 6 پایین صفحه یه عکس دیگ هم

 ازش دارم میتونین ببینین)



برچسب ها: جمعه، غروب، غروب جمعه، دلتنگی، باران، اسمان،
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 آبان 1395 توسط لیدا ***


باران که شدی مپرس ، این خانه ی کیست

سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی ، پیاله ها را نشمار

جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران! تو که از پیش خدا می آیی

توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست...

بر درگه او چونکه بیفتند به خاک

شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست

با سوره ی دل ، اگر خدا را خواندی

حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست

این بی خردان،خویش ، خدا میدانند

اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار

در خلقت حق ، رستم و موریانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا را بینی

درکش نکنی ، کعبه و بتخانه یکیست ...

(مهدی مختارزاده)



برچسب ها: باران، خانه، مسجد، حرم، جام، خدا، سوره،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 مرداد 1395 توسط لیدا ***



قلبت را آرام گن...

یه وقت هایی بنشین و خلوت کن با تمام سکوت هایت....

نگاه کن به اطرافت...

به خوشبختی هایت...

به کسانی که میدانی دوستت دارند...

به وجود ادم هایی که میدانی برایت اهمیت دارند...

و به خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت...

گاهی یک جای دنج انتخاب کن...

گاهی یک جای شلوغ...

آرامش را در هردو پیدا کن....

هم در کنار شلوغی آدم ها

هم درکنار پنجره ای چوبی و  تنها

دل مشغولی هارا گاهی ساده تر حس کن...

باران را بی چتر بشناس...

خوشحالی را فریاد بزن...

و بدان که تو ((بهترینی))...

متن یادگاری از بهترین دوستم((نگین جان))



برچسب ها: قلب ارام، سکوت، خدا، باران، بی چتر، خوشحالی، فریاد،
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 آبان 1394 توسط لیدا ***





در برابر چشم های آسمان،ابر را

در برابر چشم های ابر،باد را

دربرابر چشم های باد،باران را

در برابرچشم های باران،خاک را

دزدیدند

و سرانجام دربرابر همه ی چشم ها

دوچشم زنده را زنده به گور کردند

چشم هایی که دزدها را دیده بودند...




برچسب ها: اسمان، ابر، خاک، باران، چشم، دزد، زنده به گور،
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 شهریور 1394 توسط لیدا ***
درباره وبلاگ
زندگی را ورق بزن...
هر فصلش را خوب بخوان....
با بهار برقص...
با تابستان بچرخ...
در پاییزش عاشقانه قدم بزن...
با زمستانش بنشین و چایی را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد،انطوری که دلت میگوید
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری...
نظر سنجی
نظراتون در مورد وبلاگ من چیه؟(علاوه بر انتخاب گزینه اگه ایرادی داره لطفا تو نظرات بهم بگین.تشکر)






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

فال حافظ

فال حافظ

CLOCK FREE TOOLS

TOOLS BLOG

قالب وبلاگ










دانلود آهنگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات