زنده باد زندگی




بعضی ها میگن :

دلت که پاک باشه ، کافیه ...

حالا نماز هم نخوندی نخون عیب نداره ....

روزه هم نگرفتی نگیر عیب نداره .....

به نامحرم نگاه کردی اشکال نداره ...

و غیره ....

فقط سعی کن دلت پاک باشه ...!!!


جواب قرآن :

آنکس که تو راخلق کرده است ،اگر فقط دل 

پاک برایش کافی بود 

فقط میگفت " آمنوا ..."

در حالیکه گفته : " آمنوا و عملوا الصالحات "

یعنی هم دلت پاک باشه 

هم کارت درست باشه 


 اگر تخمه کدو رو بشکنی و مغزش را بکاری سبز نمیشود 

 و اگر فقط پوسته اش را بکاری باز هم سبز نمیشود 

 مغز و پوست باید باهم باشند ....

(التماس تفکر) 



برچسب ها: خدا، دل پاک، عمل صالح، کار خوب، ایمان، حجاب، قران،
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 مرداد 1397 توسط لیدا ***





کم کم غروب ماه خدادیده میشود/صدحیف که این بساط برچیده میشود 

دراین بهاررحمت و غفران ومغفرت/خوشبخت ان کسی ست که بخشیده 

میشود 







برچسب ها: عید فطر، رمضان، خداحافظی، پایان، مغفرت، خدا، مهمانی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 خرداد 1397 توسط لیدا ***


گفتم : با این همه گناه برای کدامین گناهم توبه کنم ؟؟!!

گفت : ان الله یغفر الذنوب جمیعا ( خدا همه ی گناهان را میبخشد ،

سوره ی زمر ایه ی 53)

گفتم :خیلی مخلصم خدایا،یعنی اگربازهم بیایم مراخواهی 

بخشید؟!

گفت : و من یغفر الذنوب الا الله(کیست جز خدا گناهان شما 

را ببخشد،سوره ی آل عمران آیه ی 131)

پس ای مهربانتر از ما با ما در این ماه عزیز و در لیالی قدر برما 

ببخشا آن سنگینی گناهان و عصیانی که تو را از ما گرفته و درک

 این ماه و شبهای عزیز رادر حوصله فهم ناچیز ما بگنجان .... 

یا ارحم الراحمین ... التماس دعا...



برچسب ها: شب قدر، قران، شب احیا، خدا، ببخشش، جوشن کبیر،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 خرداد 1397 توسط لیدا ***




آورده اند که ، عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی 

نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت .

مردی که آنجا بود عابد را شناخت 

و به نانوا گفت : این مرد را میشناسی؟

نانوا گفت : نه

مرد گفت: فلان عابد بزرگ بود

نانوا گفت : من از مریدان او هستم ؛ سپس دنبال عارف دوید 

و گفت : میخواهم از شاگردان شما باشم

عابد قبول نکرد 

نانوا گفت : اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام میدهم 

عابد قبول کرد

وقتی همه شام خوردند 

نانوا از عابد پرسید : سرورم دوزخ یعنی چه؟

عابد پاسخ داد : دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به

 بنده ی خدا ندادی ولی 

برای رضایت دلِ بنده ی خدا یک آبادی را نان دادی ....



برچسب ها: معرفت، منفعت، دوزخ، رضایت خدا، بنه یخدا، خدا،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 شهریور 1396 توسط لیدا ***

حتی خدا هم طاقت خواندن ندارد ....

شعری که اوجش هق هق مردانه باشد ...!!!!



برچسب ها: گریه مرد، شعر، گریه، هق هق، خدا،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 دی 1395 توسط لیدا ***


وصیت کرده ام بعد از مرگم همراه من 

دوتا فنجان چای هم دفن کنند!!

شاید صحبت های من با خدا به درازا کشید...

به هر حال دلخوری ها کم نیست از بندگانش...

همانهایی که بی اجازه امدند...

خودخواهانه قضاوت کردند...

بی مقدمه شکستند ....

و بی خداحافظی رفتند ...!!!



برچسب ها: ناراحتی، خدا، مرگ، چای، حرف با خدا، خداحافظی، دلشکستگی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 دی 1395 توسط لیدا ***
وقت

توی یه جمع بی حوصله نشسته بودم 

و طبق عادت همیشگی مجله ورق میزدم تا به جدول رسیدم 

خواندم سه عمودی

یکی گفت بلند بگو

گفتم : یه کلمه سه حرفیه

از همه چیز برتر است

حاجی گفت: پول

تازه عروس مجلس گفت : عشق

شوهرش گفت : یار 

کودک دبستانی گفت : علم

حاجی پشت سرهم گفت : پول ، اگه نمیشه طلا، سکه

گفتم :حاجی اینا نمیشه

گفت : پس بنویس مال 

گفتم : بازم نمیشه

گفت :جاه 

خسته شدم و با تلخی گفتم : نه نمیشه

مادر بزرگ گفت :مادر جان " عمر" است

سیاوش که تازه از سربازی امده بود گفت : کار

دیگری خندید و گفت : وام

یکی از ان وسط گفت : وقت 

خنده تلخی کردم و گفتم : نه نمیشه

اما فهمیدم ؛ 

تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یه کلمه سه حرفی 

آن هم درست در نمیاید

هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم

شاید کودک پابرهنه بگوید : کفش

کشاورز بگوید : برف

لال بگوید : حرف 

ناشنوا بگوید : صدا 

نابینا بگوید : نور

و من هنور در فکرم که 

چرا کسی نگفت : "خدا"

(صادق هدایت)



برچسب ها: خدا، عشق، یار، پول، ثروت، عمر، برف،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 آذر 1395 توسط لیدا ***


وقتی که هوای حوصله ام ابریست!!!

دلم یک عصر دلگیر میخواهد

و یک پیاده رو بی انتها ...

تا تمام درد هایم را در تن سردش جا گذارم

آنقدر گلایه کنم که

آسمان بشکند سد غرورش را و رد پایم را از دل سنگفرش های

 زخمی پاک کند

تا شاید دل بیقرارم اندکی آرام گیرد....

شاید که لبخند درختان به وقت گریه ی ابر اجابتی باشد...

و خداوند آغوش بگشاید به روی تنهایی هایم....!!!



برچسب ها: پاییز، دلتنگی، هوای ابری، خدا، پیاده، تنها،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 آبان 1395 توسط لیدا ***


یه حدیث قدسی هست که آدمو از خجالت آب میکنه:

خداوند می فرمایند:" یا مطلقا فی وصلنا ، ارجع . ویا محلفا علی

 هجرنا،کفر انما ابعدنا ابلیس لانه لم یسجد لک،فواعجبا،کیف

 صالحته و هجرتنا"

میدونی یعنی چی؟

فرض کن یه رفیقی داری که عاشقشی و خیلی دوستش داری

 و براش همه کار میکنی.

مثلا یه روز تو خیابون راه میری و میبینی یه نفر با رفیقت داره دعوا

 میکنه و شما برای دفاع از دوستت میری جلو و برای دفاع 

ازدوستت،بااونطرف دعوا میکنی و کتک کاری میکنی و دیگ با 

اون طرف قهر میکنی چون دوستتو زده بود.

ولی بعد از چند روز میبینی رفیقت با اون ادم داره راه میره و میگه

 و میخنده.چه حالی پیدا میکنی؟ به دوستت میگی :بابا من 

به خاطر تو با اون ادم دعوا کردمو حالا رفتی با اون دوست شدی 

و خوش میگذرونی؟؟!!

قضیه ما و خدا هم همینطوره .ترجمه حدیث بالا همینه ،خدا میگه

 من ابلیس رو به خاطر اینکه به تو سجده نکرد از خودم روندم اما 

تو رفتی با اون دوست شدی و منو ترک کردی؟؟!!

ترجمه حدیث:ای کسی که وصال مارا ترک کرده ای ،برگرد،و 

ای کسی که بر جدایی ما سوگند خورده ای،سوگند خود را بشکن.

 ما ابلیس را برای این از خود راندیم که برتو سجده نکرد"

اللهم صلی علی محمد و ال محمد



برچسب ها: خدا، توبه، حدیث، رفیق، ابلیس، رانده شدن شیطان، سوگند،
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 مهر 1395 توسط لیدا ***


باران که شدی مپرس ، این خانه ی کیست

سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی ، پیاله ها را نشمار

جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران! تو که از پیش خدا می آیی

توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست...

بر درگه او چونکه بیفتند به خاک

شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست

با سوره ی دل ، اگر خدا را خواندی

حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست

این بی خردان،خویش ، خدا میدانند

اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار

در خلقت حق ، رستم و موریانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا را بینی

درکش نکنی ، کعبه و بتخانه یکیست ...

(مهدی مختارزاده)



برچسب ها: باران، خانه، مسجد، حرم، جام، خدا، سوره،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 مرداد 1395 توسط لیدا ***

گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم میگویم:

در دیاری که پر از دیوار است

به کجا باید رفت؟

به که باید پیوست؟

به که باید دل بست؟

حس تنهای دلم میگوید:

بشکن دیواری که درونت داری!

چه سوالی داری؟

تو خدا را داری

و خدا...

اول و اخر با توست....


و خداوند عشق است...



برچسب ها: دیار پر از دیوار، دل بست، حس تنهای دلم، خدا، خدا با توست، عشق، عشق خدا،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 خرداد 1395 توسط لیدا ***



وقتی همه چی در حال تمام شدن باشد،

عزیز میشود!

یک لحظه  آفتاب در هوای سرد،

غنیمت میشود!

خدا در مواقع سختی ها،

تنها پناه میشود!

یک قطره نور در دریای تاریکی،

همه ی دنیا میشود...

یک عزیز وقتی از دست رفت

همه کس میشود...

پاییز وقتی تمام شد،

به نظر قشنگ و قشنگتر میشود....

و ما همیشه دیر متوجه میشویم!!

"قدر داشته هایمان را بدانیم

چرا که ،خیلی ،زود دیر میشود!"

کسی که میشکند.....

میشکند.....

تکه هایشجمع نمیشود که نمیشود....



برچسب ها: همه چیز تمام، افتاب، خدا، نور، تاریکی، میشکند، زود دیر میشود،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 دی 1394 توسط لیدا ***


عجب حرفی زده این نیچه....

از زمانی که بشر توانسته وقایع را ثبت و ضبط کند

دیگر

نه عصا مار شد...

نه دریا شکافت...

نه کودکی بی پدر متولد شد...

نه مرده ای زنده شد....

نه انسانی در دل ماه رفت...

نه انسانی با حیوان سخن گفت...

نه انسانی سوار بر قالیچه پرواز کرد....

نه آتشی گلستان شد...

نه پیامبر ظهور کرد...!!!

برای خدا فرقی ندارد تو برایش نماز بخوانی یا نه

برایش روزه بگیری یا نه

فرقی ندارد چقدر برای عزیزانش ضجه زده باشی

اما اینها برای من و تو فرق دارد

و این فرق زمانی شروع شد که  من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم،من گفتم من با ایمان ترم تو گفتی من

و فراموش کردیم که خدای هردویمان یکی است،فقط راه اتصالمان به او فرق میکند

به راه های اتصال همدیگر به خدا دست نزنیم

اجازه بدهیم هرکس به گونه ی خودش به خدا وصل شود نه به شیوه ی ما!

خداوند عارف عاشق میخوهد نه مشتری بهشت...!!

((متن یادگاری از استاد بزرگوارم))



برچسب ها: نیچه، عصا، مار، دریا، خدا، نماز، جدل برسر خدا،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 آبان 1394 توسط لیدا ***



قلبت را آرام گن...

یه وقت هایی بنشین و خلوت کن با تمام سکوت هایت....

نگاه کن به اطرافت...

به خوشبختی هایت...

به کسانی که میدانی دوستت دارند...

به وجود ادم هایی که میدانی برایت اهمیت دارند...

و به خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت...

گاهی یک جای دنج انتخاب کن...

گاهی یک جای شلوغ...

آرامش را در هردو پیدا کن....

هم در کنار شلوغی آدم ها

هم درکنار پنجره ای چوبی و  تنها

دل مشغولی هارا گاهی ساده تر حس کن...

باران را بی چتر بشناس...

خوشحالی را فریاد بزن...

و بدان که تو ((بهترینی))...

متن یادگاری از بهترین دوستم((نگین جان))



برچسب ها: قلب ارام، سکوت، خدا، باران، بی چتر، خوشحالی، فریاد،
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 آبان 1394 توسط لیدا ***



سیاهی ات را دوست دارم...

خدا گفت:بخوان برای من،این منم که دوستت دارم.

سیاهی ات را و خواندنت را...

وکلاغ خواند

این بار عاشقانه ترین آوازش را

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد....



برچسب ها: سیاهی، بخوان، کلاغ، خواند، خدا، گوش کرد، جهان زیبا،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 شهریور 1394 توسط لیدا ***
درباره وبلاگ
زندگی را ورق بزن...
هر فصلش را خوب بخوان....
با بهار برقص...
با تابستان بچرخ...
در پاییزش عاشقانه قدم بزن...
با زمستانش بنشین و چایی را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد،انطوری که دلت میگوید
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری...
نظر سنجی
نظراتون در مورد وبلاگ من چیه؟(علاوه بر انتخاب گزینه اگه ایرادی داره لطفا تو نظرات بهم بگین.تشکر)






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

فال حافظ

فال حافظ

CLOCK FREE TOOLS

TOOLS BLOG

قالب وبلاگ










دانلود آهنگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic