زنده باد زندگی

 آخرین وعده ی دیدار من و باران بود 

 این هوای دونفره ، بی تو چه بی عنوان بود 


 ذهن من زمزمه ی یاد تورا خط میزد 

 یادت اما چه نهان ... گوشه ی دل پنهان بود


 کافه این بار دمادم به دلم میتازید

 آخرین کافه ی تاریک و شب و فنجان بود


 موی من رنگ شبش را به دلم میپاشید

مثل یک جنگ زده ... شهر دلم ویران بود


 مرگ در پشت همین خانه کمین کرد و نشست

 بغض.. از تک تک این خاطره آویزان بود


 گفته بودی که یقین کن ... یه خدا ... میمانم

 اخرین مهلت افسونگری ایمان بود


 همه ی فاصله ها در دل من روییدند 

 و فروریخت مرا ، فاصله نه !طوفان بود.

(نمیدونم شاعرش کیه)

بعد از مدت ها سلام ...




برچسب ها: خاطره، شعر، باران، وعده ی دیدار، بی وفایی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 اردیبهشت 1398 توسط لیدا ***

هر حیوانی که از دور دیدی و ندانستی سگ و 

گرگ است یا آهو ، ببین رو به سمت  مرغزار و

 سبزینه  است  یا لاشه و استخوان؟؟!!

آدمی راچون نشناسی،ببین به کدام سمت میرود..!!

(مجالس سبعه ،مولانا)


 این علفها مینهم از بهر چیست

تا پدید آید که حیوان جنس کیست


گرگ از آهو چو زاید کودکی

هست در گرگیش و آهویی شکی 


تو گیاه و استخوان پیشش بریز

تا کدامین سو کند او گام تیز


گر به سوی استخوان آید سگست

ور گیاه خواهد یقین آهو رگست


قهر و لطف جفت شد با همدگر

زاد ازین هر دو جهانی خیرو شر


تو گیاه و استخوان را عرضه کن

قوت نفس و قوت جان را عرضه کن


گر غذای نفس را جوید ابترست 

ور غذای روح خواهد سرورست


گر کند خدمت تن ، هست خر

ور رود در بحر جان یابد گهر


گرچه این دو مختلف خیر و شرند

لیک این هردو به یک کار اندرند


انبیا طاعات عرضه میکنند 

دشمنان شهوات عرضه میکنند ......

               (مولانا ، مثنوی معنوی، دفتر دوم)



برچسب ها: مولانا، شعر، گرگ، آهو، شناخت انسان،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 شهریور 1397 توسط لیدا ***




 ای آنکه مرا برده ای از یاد ، کجایی ؟

بیگانه شدی ، دست مریزاد ، کجایی؟


 در دام توأم ، نیست مرا راه گریزی 

  من عاشق این دام و تو صیاد ، کجایی؟


 محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت 

  آوار غمت بر سرم افتاد ، کجایی ؟


 آسودگی ام ، زندگی ام ،دار و ندارم 

 در راه تو دادم همه بر باد ، کجایی؟


 اینجا چه کنم ؟ از که بگیرم خبرت را؟

 از دست تو و ناز تو فریاد ، کجایی؟


 دانم که مرا بی خبری میکشد اخر 

 دیوانه شدم خانه ات آباد ، کجایی؟

(پریناز جهانگیر)



برچسب ها: شعر، عاشقانه، عشق گمشده، پریناز جهانگیر، بی خبری،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 تیر 1397 توسط لیدا ***

امروز شاه انجمن دلبران یکیست 

دلبر اگر هزار بُوَد ، دل بر آن یکیست


من بهر آن یکی دل و دین داده ام بر باد 

عیبم مکن ! که حاصل هر دو جهان یکیست....


خلقی زبان به دعوی عشقش نهاده اند 

ای من غلام آنکه دل و زبانش یکیست...

(حافظ) .... ( با اندکی تغییر ) 





برچسب ها: مولانا، حافظ، عشق، صداقت، شعر، دلدار،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 توسط لیدا ***


دردی که انسان را به سکوت وا میدارد

بسیار سنگین تر از دردیست که 

انسان را به فریاد وا میدارد ....!!

و انسان ها فقط به 

فریاد هم میرسند 

نه به سکوت هم ...!!

(فروغ فرخزاد)



برچسب ها: فروغ فرخزاد، سکوت، فریاد، شعر فروغ فرخزاد، سکوت سنگین، شعر،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 فروردین 1397 توسط لیدا ***




 گاهی اوقات قرار است که در پیله ی درد

 نم نمک شاپرکی خوشگل و زیبا بشوی ...


 گاهی انگار ضروریست بِگَندی در خود

 تا مبدل به شرابی خوش و گیرا بشوی ....


 گاهی از حمله ی یک گربه ، قفس میشکند 

 تا تو پرواز کنی ، راهی صحرا بشوی ....


 گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست

 باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی ....


 گاهی از چاه قرار است به زندان بروی 

 آخر قصه هم آغوش زلیخا بشوی ....

( فروغ فرخزاد)



برچسب ها: فروغ فرخزاد، پروانه، پیله، زلیخا، تقدیر، شعر،
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 اسفند 1396 توسط لیدا ***




 به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد 

 که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد 


 لب تو میوه ی ممنوعه ولی لب هایم

 هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد


 با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

 هیچ کس ، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد 


 هر کسی در دل من جای خودش را دارد 

 جانشین تو در این سینه خداوند نشد 


 خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها

 عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد ....

( فاضل نظری)



برچسب ها: فاضل نظری، به خداحافظی تلخ تو سوگند، غزل، شعر، شعر فاضل نظری،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 تیر 1396 توسط لیدا ***

حتی خدا هم طاقت خواندن ندارد ....

شعری که اوجش هق هق مردانه باشد ...!!!!



برچسب ها: گریه مرد، شعر، گریه، هق هق، خدا،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 15 دی 1395 توسط لیدا ***

قرارمان همین بهار

زیر شکوفه های شعر

آنجا که واژه ها 

برای تو گل میکنند!


آنجا که حرف های زمین افتاده ام

دوباره سبز میشوند

و دست های  عاشقمان

گره در کار سبزه ها می اندازند


قرارمان زیر چشم های تو

آنجا که شعر

نم نم شروع میشود...



برچسب ها: قرار، شکوفه، شعر، بهار، عاشقانه، قرارمان،
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 اسفند 1394 توسط لیدا ***




من بی تو

برایت شعر خواهم نوشت

تو بی من چه خواهی کرد...؟؟؟

اصلا یادت هست که نیستم....؟؟!!



برچسب ها: من، بی تو، شعر، تو، یادت هست؟، نیستم،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 مهر 1394 توسط لیدا ***
درباره وبلاگ
زندگی را ورق بزن...
هر فصلش را خوب بخوان....
با بهار برقص...
با تابستان بچرخ...
در پاییزش عاشقانه قدم بزن...
با زمستانش بنشین و چایی را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد،انطوری که دلت میگوید
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری...
نظر سنجی
نظراتون در مورد وبلاگ من چیه؟(علاوه بر انتخاب گزینه اگه ایرادی داره لطفا تو نظرات بهم بگین.تشکر)






نویسندگان
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

فال حافظ

فال حافظ

CLOCK FREE TOOLS

TOOLS BLOG

قالب وبلاگ










دانلود آهنگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات